نهم مهرماه روز جهانی سالمند است. فرصتی برای گفتن و شنیدن از سالمندان. روزی در تقویم اما فراموش شده هچون سالخوردگان. دنیا بیاعتنا به سالخوردگان به راه خود میرود و فرد سالمند را هر ثانیه با واقعیت "پایان پذیری" مواجه میکند. واقعیتی توام شده با تحلیل جسم و مشکلات ناشی از آن؛ واقعیتی اندوهناک از تنهایی و حسرت.
سالمندان در جامعهی ما خلاصه میشوند در تصویر پارکها و نیمکتهایی که شاید در روزهای آفتابی مفری باشد برای ارتباط با جامعهای که بیرحمانه پسشان میزند . مفری برای فراموشی لحظاتی که مشکلات جسمانی، کمترین سختی آن است. سالمندی نیز بسته به شرایط اجتماعی و مرد و زن بودن، تجربهها و مشکلات متفاوتی را رقم میزند. عدم ارتباط با دنیای بیرون، برای بخش بزرگی از سالمندان کشور ما تنها محدود به فضاهای اجتماعی نیست. سالمندان غیر فارس زبان حتی از دیدن برنامههای تلویزیونی نیز محروم هستند. چرا که نه زبانش را میفهمند و نه قرابتی با محتوایش دارند. دردناکتر آنکه حتی قادر به برقراری ارتباط با نوهها و فرزندان "غیر همزبانشان" نیستند! فارغ از تفاوت نسلی، تغییر زبان کودکان -که به عنوان راهحلی از سوی بسیاری از خانوادهها برای حل مشکلات کودکان غیر فارس زبان در مدرسه صورت گرفته- بازی با نوه و لذت بردن از شیرین زبانیهایشان را به حسرت بدل کرده است. زانو درد و مشکلات ناشی از آن خیلی زودتر به سراغ زنان سالخورده میآید و خانه نشینشان میکند. اما در همین خانه نشینی نیز کارِ خانه بازنشستگی ندارد. حقوق بازنشستگی که تاخیر و کم شدنش دیگر به مسالهای عادی و قابل پیشبینی تبدیل شده است شرمندگی را چاشنی رنج این دوران میکند...وضعیت سالخوردگان جامعهی ما مایهی رسوایی است و اسفبار، و تاسفبارتر آنکه جامعه
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیپور
تاريخ: شنبه
16 بهمن
1400 ساعت: 12:21